شاعرانه
      

 
Persian Forum Network - Try to be a Professional
صفحه نخست .:.  کاربران .:.   .:. تقویم  .:. کاربران آنلاین
خوش آمدید میهمان ( ورود | ثبت نام )
  /     /  


12»»

شاعرانه باز / بسته
نویسنده
پیغام
ارسال شده در تاریخ شنبه 13 بهمن 1386 - 4:35 بعدازظهر


کارش درسته

کارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درسته

گروه: کاربران
آخرین بازدید: پنج شنبه 30 خرداد 1387 - 11:58 صبح
پست ها: 1,327, بازدید ها: 1,195
غلامی

آدم از بی بصری بندگی آدم کرد

گوھرے داشت ولے نذر قباد و جم کرد

یعنی از خوئے غلامی ز سگان خوار تر است
من ندیدم کہ سگے پیشِ سگے سر خم کرد


(اقبال لاہوری، پیامِ مشرق)




www.forum.niksalehi.com
در گذر کوچه تنهاییم  
پست شماره 105015
تبلیغات
ارسال شده در تاریخ شنبه 13 بهمن 1386 - 4:36 بعدازظهر


کارش درسته

کارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درسته

گروه: کاربران
آخرین بازدید: پنج شنبه 30 خرداد 1387 - 11:58 صبح
پست ها: 1,327, بازدید ها: 1,195
نیست در خشک و ترِ بیشہ من کوتاہی
چوب ہر نخل کہ منبر نشود دار کنم


نظیری نیشاپوری




www.forum.niksalehi.com
در گذر کوچه تنهاییم  
پست شماره 105016
ارسال شده در تاریخ شنبه 13 بهمن 1386 - 4:40 بعدازظهر


کارش درسته

کارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درسته

گروه: کاربران
آخرین بازدید: پنج شنبه 30 خرداد 1387 - 11:58 صبح
پست ها: 1,327, بازدید ها: 1,195
همیشه سلام...

اگه تلخه ، اگه غمگینه ببخشید

امیدوارم لحظه هاتون سرشار از شادی باشه







بازم میام به دیدنت...


ای ناز ِ مهربون سلام ، باز اومدم به دیدنت
حال و هوام بارونیه ، از غمه پر کشیدنت

همبازی قشنگ من ، حالت چطوره مهربون ؟
خوش می گذره بدونِ ما ، زندگی توی آسمون ؟

خورشید خانوم ، حالش خوبه؟ از آسمونا چه خبر ؟
اینجا هنوزم ابریه ، از وقتی که رفتی سفر

عزیزم از خودت بگو ، چشمای نازت چطورن ؟
جات خالیه روی زمین ، بچه ها از گریه پُرن

از وقتی رفتی بدجوری ، ساكت و دلگیر كلاس
نوشته هات پاك نشده ، هنوز روی تخته سیاس

دوشنبه كارنامه دادن ، نمره ها خوب نبود زیاد
خانوم مدیر از تو كه گفت ، گریه اَمونمون نداد

خیلی دلش گرفته بود ، از نمره هات حرفی نزد
می گفت معدلت شده ، دوباره نوزده و نود

راستی پریروز مامانت ، اومد دوباره مدرسه
می گفت دیگه تو خونمون ، صدام بهش نمیرسه

بهم می گفت چند شبه كه ، حتی تو خواب ندیدتت
یه دسته گل آورده بود ، بذار روی نیمكتت

دلم می خواد برات بگم ، چی شده این بیست و سه روز
هیشكی فراموشت نكرد ، همه به یادتن هنوز

فراشِ پیرِ مدرسه ، دیروز سراغ ِ تو گرفت
لاله بهت سلام رسوند ، آدرس ِ داغِ تو گرفت

این شمعا رُ اون داده بود ، دلش می خواست خودش بیاد
اما بازم هر كاری كرد ، باباش اجازه نمی داد

مبصرِ اخموی کلاس ، دلش واسه تو تنگ شده
شبنم احمدی حالا ، عاشق شده ، زرنگ شده

ترانه رُ یادت میاد ، این روزا خواستگار داره
دوربرش نمی شه رفت ، همش می گه که کار داره

افشینُ که یادت میاد ، اون که بهت شماره داد
این روزا به هوای تو ، همه جا دنبالم میاد

چند بار ازت خبر گرفت ، گفت : اتفاقی افتاده ؟
امروزم انگار اومده ، پشت درختا ایستاده

هنوز خبر نداره که عشقش از اینجا پَر زده
امروز دیگه آوردمش ، ببین چقد حالش بده

چه روزگارِ سختیه ، طاقتِ من تموم شده
تمومه خاطرات خوب ، با رفتنت حروم شده

خُب بگذریم باز چه خبر ؟ خدا واسه تو چی نوشت ؟
انگاری خوش می گذرونی ! تنها که نیستی تو بهشت !

هفته ی بعد قراره که ، دسته جمعی با بچه ها
یه سر بیام به دیدنت ، با چند تا از معلما

حالا دیگه باید برم ، آخه د اره دیرم می شه
بازم میام به دیدنت ، تا عمر دارم ، تا همیشه...


از كتاب نفرین به هرچی رفتنه شایا تجلی ص 16
ارادتمند شما : شایا تجلی






www.forum.niksalehi.com
در گذر کوچه تنهاییم  
پست شماره 105017
ارسال شده در تاریخ شنبه 13 بهمن 1386 - 4:42 بعدازظهر


کارش درسته

کارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درسته

گروه: کاربران
آخرین بازدید: پنج شنبه 30 خرداد 1387 - 11:58 صبح
پست ها: 1,327, بازدید ها: 1,195





همیشه سلام...


تقدیم به تو دوست گلم






یه سلامِ داغ و شرجی


یه سلامِ داغ و شرجی ، حال عشقِ من كه خوبه؟




من همون دخترى هستم كه چشاش رنگِ غروبه



چطورى بگم همون كه بیقرار ِ حرفِ شینه


كه از اوّلین كتابت با ترانه‏هات عجینه



اونقَدَر دوست دارم كه ، همه مى‏شناسنت اینجا


خیلى‏ها به طعنه مى‏گن : چه خبر از آقا شایا؟



چند دفه نامه نوشتم پُرِ شعرِ عاشقونه


زیرشم شماره دادم كه به خاطرت بمونه



خبرى نشد دوباره خودمُ جریمه كردم


ایندفه دو سه تا عكسم بهِشون ضمیمه كردم



تا یه مدتى دلِ من ، تو تبِ جوابِ اون بود


گوش به زنگِ سرفه‏هاى كهنه‏ى نامه‏رسون بود



چش من زل مى‏زد از دور توى چشماى ضعیفش


اما تا مى‏رسید اینجا ، مى‏دیدم خالیه كیفش



یه روزى صداش زدم كه این چه جور اداره پسته؟

با یه کم دلخوری بم گفت : اصلا آدرست


درسته؟



آخرش واست نوشتم این مسلماً گناه نیست


عاشقت شدم عزیزم انتخابم اشتباه نیست



جون هر كى مى‏پرستى ، تو به من علاقه دارى؟


تا یه روز جوابش اومد ، خیلی رسمى و ادارى



گفته بودى این یه حِسّه ، من شبیه شو ندارم


ولى از اظهارِ لطفت به خودم سپاسگذارم



نمى‏دونى تا سَرِ صبح ، چه خیالا به سرم زد


یا دیوونه مى‏شدم یا از خودم بدم میُومد



همش آهسته مى‏گفتم اون كیه شایا مى‏خوادش؟


اون چه شكلیه قیافه‏ش به عزیزِ من میادش؟



توى ذهنِ من یه دختر توى قلبِ من تو بودى


وقتى به هم مى‏رسیدید من مى‏مُردم از حسودى



پشتِ دیوارِ اتاقم ، دیگه گنجیشكا نخوندن


گُلایى كه كاشته بودم دو سه روزى تشنه موندن



دیدم اینجورى نمى‏شه ممكنه تموم شه كارم


نباید مثه غریبا اینجا دس رو دس بذارم



با هزار تا بدبیارى مامانم رُ راضى كردم


كه مى‏رم به شهرشونُ دو سه روزه برمى‏گردم



فكر كنم دوشنبه بودش ، همه‏ى خیابونا تَر


آخراى فصلِ پاییز ، وسطاى ماهِ آذر



بارونم یه ریز مى‏بارید ، دونه‏هاش به این درشتى!


تك و تنها، توى ایستگاه ، با یه دونه كوله‏پشتى



هى كنارِ هم مى‏چیدم ، بیتاى قافیه‏دارُ


باید آخه سر مى‏كردم ، شبِ دلگیرِ قطارُ



گرگ و میش صبح، رو چشمام ، با یه بهتى دس كشیدم


ماجرا كه باورم شد ، تازه من نفس كشیدم



شهرتون پاك و مقدس ، خونه‏هاش یه كم قدیمى


یه سكوتِ ساده‏اى داشت ، با یه غربتِ صمیمى



هركى رد مى‏شد، فقط با یه اشاره تو رُ مى‏شناخت


اما تا وضعمُ مى‏دید شونه‏هاشُ بالا مى‏نداخت



آخرش یه پیرمردى پشتِ ساختمونِ میلاد


ده دقیقه سین جیمم كرد تا نشونیتُ بِهِم داد



با یه لحنِ خاصى گفتم: ازتون ممنونم آقا

مثه یه خواب عجیبه هنوزم اون اتّفاقا





خلاصه بعدِ یه ساعت ،پرس‏وجو فهمیدم اونجام


انگارى رسیده بودم ، به تمومِ آرزوهام



تو همون یه لحظه شاید ، قدِّ صد مرتبه مُردم


تا بالاخره، به سختى ، زنگ خونه‏تُ فِشُردم



ولى باورم نمى‏شد كسى در رُوانمى‏كرد


چشِ من سیاهى مى‏رفت دیگه از شدّت سردرد



لحظه‏ها رفتن و رفتن صبح به عصر رسیده بودش


خورشیدم منو مى‏پایید با اون چشماى حسودش



طاقتِ چشام تموم شد بغضمُ شكستم اینبار


تو همون حالى كه داشتم تكیه مى‏زدم به دیوار



یه دفه دیدم یه خانوم جوونیش مثلِ مامان بود


ساكنِ واحدِ سوم تو همون آپارتمان بود



اومدُكلیدُانداخت ، كه منو كنارِ در دید


مهربون و ساده بم گفت : دخترم چه كارى دارید؟



دست كشیدم رو موهام كه روسریم بشه مرتب


گفتم آقاى تجلّى كه میان تا آخرِ شب



خیلى وقته هستم اما ، كسى در رُ وانكرده


گفتم اینجا منتظرشم ، آخرش كه برمى‏گرده



یه كمى اومد عقب گفت: تو كى هستى ؟ آشناشى ؟


یا مثه اوناى دیگه عاشقِ ترانه‏هاشى ؟



كسى نیست، بیا بریم تو ، بَده كه اینجا دمه در


راستش آقاى تجلّى ، سفرن، خارجِ كشور



با یه جمله دل من ریخت ، عشقِ من دستمُ رد كرد


همه‏ى آرزوهامُ ، با همین جمله لگد كرد



دیدم از حال عجیبم ، تا ته قصه‏مُ خونده


گفتم آره عشقِ شایا ، منو تا اینجا كشونده



اون كسى كه هر ترانه‏ش ، قد یه دنیا قشنگه


چرا حرفامُ نفهمید؟ دلِ اون یه تیكه سنگه



با ملایمت بِهِم گفتاین چیزا از تو بعیده


تو كه ادعا مى‏كردى عشقت این همه شدیده



شایا این جواب نه رُ كه فقط به تو نگفته


هر كى اومده سراغش همینُ ازش شِنُفته



خیلى از خاطرخواهاشُ ، نامه‏شونُ پس فرستاد


خیالت راحت عزیزم ، شایا هیشكىُ نمى‏خواد



تا شبى كه اینجا بودش ، كه از هیشكى دَم نمى‏زد


شایا حتى تو خیابون ، با كسى قدم نمى‏زد



مطمئنم كه ندیدى ، چقده خاكى و ساده‏اس


نَه مى‏خواد كلاس بذاره ، نه اصلاً اهل افاده‏اس



البته درسته دنیا ، تو چشاى اون كوچیكه


ولى ناگفته نمونه ، خیلى‏م خوشگل و شیكه



همه مى‏دونن كه شایا ، توى شاعرا نمونه‏س


شعراى كه مى‏گه اغلب ، تصویراى عاشقونه‏س



اون شبیه یه پرنده‏ست ، ولى بال و پر نداره

خیلى‏ها مى‏خوانش اما ، حتی (دوس‏دختر) نداره





واسه زندگى كنارش ، عشق هیشكى جا نكرده


شایا نیمه‏ى خودش رُ ، هنوزم پیدا نكرده



یه كسى كه رنگِ احساس ، تو سیاهىِ چشاشه


كسى كه دلش شبیه ، همه‏ى ترانه‏هاشه



خیلیا اومدن اینجا ، كه حسابشون نكرده


خیلیا واسش مى‏مردن ، انتخابشون نكرده



بذار این عشقى كه دارى ، تو تبِ دورى بمونه


این علاقه‏ى شدیدت ، بذار اینجورى بمونه



برو دخترِ قشنگم ، برو فكرِ زندگیت باش


برو و واسش دعا كن ، برسه به آرزوهاش



منم اون راهُ گرفتم ،تا درِ خونه رسیدم


جاده‏ها رُ گریه كردم ، كه چرا تو رُ ندیدم



حالا یك ماهى گذشته ، هنوزم واست دیوونم


شاید اوّلین كَسَم كه ، این كتابتُ مى‏خونم



هنوزم به جون اسمت ،واسه‏ى من همه چیزى


هنوزم تو چشماى من ، یه هنرمندِ عزیزى



كاش منو ببخشى واسه ، خواسته‏هاى غیرِ عادیم


واسه این توقعاتُ ، ادعاهاى زیادیم



نمى‏دونى دیدنِ تو ، واسه من چه حسرتى شد


خوندن همین كتابت ، واسه من چه عادتى شد



اما راضیم عزیزم،دست حق همیشه همرات


مى‏كشم كنار از امروز ،تا ابد به نفع چشمات



عاشق هر كسى مى‏شى ، عاشقت هر كسى مى‏شه


روز و روزگارت آبى ، دلت آفتابى همیشه



تو دلم ستاره بودى ، حالا خورشیدى به جرأت


از خیالِ من نمى‏رى ، حتى تا روزِ قیامت



بمیرم اگه دلِ من ، توش یه ذره كینه باشه


الهى كه انتخابت ، بهترین گزینه باشه



بیست دى ماهِ یه سالى ، پُرِ اَز حسرتِ دیدار


زنده باشى و موفق ، شایا جان خدانگهدار!




www.forum.niksalehi.com
در گذر کوچه تنهاییم  
پست شماره 105018
ارسال شده در تاریخ شنبه 13 بهمن 1386 - 10:44 بعدازظهر


کارش درسته

کارش درستهکارش درستهکارش درسته