تیر که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رای صوابت
رحم کن برجان خود پرهیز کن از تیر ما
نکته هست بسی محرم اسرار کجاست
ت بده؟
گفتم کنایتی و مکرر نمی کنم
م بده
خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است
بازم ت بده
در سر هوس ساقی در دست شراب اولی
از همچو تو دلداری دل بر نکنم آری
چون تاب کشم باری زان زلف به تاب اولی