تو بدری خورشید تو را بنده شده است
تا بنده تو شده است تابنده شده است
زان روی که از شعاع نور رخ تو
خورشی منیر و ماه تابنده شده است
خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش
بگیرد از سر عشاق خواب بیزاری
بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود