مناظرات شاعرانه و عاشقانه
      

 
Persian Forum Network - Try to be a Professional
صفحه نخست .:.  کاربران .:.   .:. تقویم  .:. کاربران آنلاین
خوش آمدید میهمان ( ورود | ثبت نام )
  /     /  



مناظرات شاعرانه و عاشقانه باز / بسته
نویسنده
پیغام
ارسال شده در تاریخ شنبه 13 بهمن 1386 - 11:48 بعدازظهر


کارش درسته

کارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درسته

گروه: کاربران
آخرین بازدید: پنج شنبه 30 خرداد 1387 - 12:58 بعدازظهر
پست ها: 1,327, بازدید ها: 1,195
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر بر آید
گفتم ز مهر ورزان رسم وفا بیاموز
گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
گفتم که نوش لعلت ما را بآرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کوبنده پرور آید
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا مگوی با کس تا وقت آن در آید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد
گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سرآید




www.forum.niksalehi.com
در گذر کوچه تنهاییم  
پست شماره 105031
تبلیغات
ارسال شده در تاریخ شنبه 13 بهمن 1386 - 11:49 بعدازظهر


کارش درسته

کارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درسته

گروه: کاربران
آخرین بازدید: پنج شنبه 30 خرداد 1387 - 12:58 بعدازظهر
پست ها: 1,327, بازدید ها: 1,195
نخستین بار گفتش از کجایی؟
بگفت از دار ملک آشنایی!
بگفت:آنجا به صنعت در چه کوشند؟
بگفت:انده خرند و جان فروشند!
بگفتا:جان فروشی در ادب نیست!
بگفت:از عشق بازان این عجب نیست!
بگفت: از دل شدی عاشق بدینسان؟
بگفت: از دل تو می گویی من از جان
بگفتا عشق شیرین بر تو چون است؟
بگفت: از جان شیرینم فزون است
بگفتا: هر شبش بینی چو مهتاب؟
بگفت: آری چو خواب آید کجا خواب
بگفتا: دل زمهرش کی کنی پاک؟
بگفت: آنگه که باشم خفته در خاک
بگفتا:گرخرامی در سرایش؟
بگفت:اندازم این سر زیر پایش
بگفتا: گر کند چشم ترا ریش؟
بگفت: این چشم دیگر آرمش پیش
بگفتا: گر کسیش آرد فرا چنگ؟
بگفت:آهن خورد ور خود بود سنگ
بگفتا: چونی از عشق جمالش؟
بگفت:آنکس نداند جز خیالش...
بگفتا: گر بخواهد هر چه داری؟
بگفت: این از خدا خواهم به زاری!
بگفتا: گر به سر یابیش خشنود؟
بگفت: از گردن این وام افکنم زود!
بگفت: آسوده شو کاین کار خام است
بگفت: آسودگی بر من حرام است
بگفتا:روصبوری کن در این درد

بگفت: از جان صبوری چون توان کرد؟!
بگفت: از صبر کردن کس خجل نیست
بگفت: این دل تواند کرد دل نیست!!
بگفتا در غمش می ترسی از کس؟
بگفت: از محنت هجران او بس...
__________________




www.forum.niksalehi.com
در گذر کوچه تنهاییم  
پست شماره 105032
ارسال شده در تاریخ شنبه 13 بهمن 1386 - 11:51 بعدازظهر


کارش درسته

کارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درسته

گروه: کاربران
آخرین بازدید: پنج شنبه 30 خرداد 1387 - 12:58 بعدازظهر
پست ها: 1,327, بازدید ها: 1,195
غنچه و گل



غنچه با دل گرفته گفت :
زندگي ،
لب ز خنده بستن است
گوشه اي در درون خود نشستن است
گل به خننده گفت :
زندگي شكفتن است
با زبان سبز راز گفتن است ...
گفت و گوي غنچه و گل از درون باغچه
باز هم به گوش مي رسد
راستي ...
تو چه فكر مي كني ؟
فكر مي كني كدام يك درست گفته اند ؟
من كه فكر مي كنم
گل به راز زندگي اشاره كرده است
هر چه باشد او گل است
گل يكي دو پيرهن
بيشتر ز غنچه پاره كرده است




www.forum.niksalehi.com
در گذر کوچه تنهاییم  
پست شماره 105033
ارسال شده در تاریخ شنبه 13 بهمن 1386 - 11:51 بعدازظهر


کارش درسته

کارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درسته

گروه: کاربران
آخرین بازدید: پنج شنبه 30 خرداد 1387 - 12:58 بعدازظهر
پست ها: 1,327, بازدید ها: 1,195
غنچه و گل



غنچه با دل گرفته گفت :
زندگي ،
لب ز خنده بستن است
گوشه اي در درون خود نشستن است
گل به خننده گفت :
زندگي شكفتن است
با زبان سبز راز گفتن است ...
گفت و گوي غنچه و گل از درون باغچه
باز هم به گوش مي رسد
راستي ...
تو چه فكر مي كني ؟
فكر مي كني كدام يك درست گفته اند ؟
من كه فكر مي كنم
گل به راز زندگي اشاره كرده است
هر چه باشد او گل است
گل يكي دو پيرهن
بيشتر ز غنچه پاره كرده است




www.forum.niksalehi.com
در گذر کوچه تنهاییم  
پست شماره 105034
ارسال شده در تاریخ شنبه 13 بهمن 1386 - 11:52 بعدازظهر


کارش درسته

کارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درسته

گروه: کاربران
آخرین بازدید: پنج شنبه 30 خرداد 1387 - 12:58 بعدازظهر
پست ها: 1,327, بازدید ها: 1,195

گفتمش: کی یابم آسایش ز غم؟


گفتمش: ار زاری کنم ترک دلازاری کنی؟
.
گفت: بیش آزارمش گر بیشتر زاری کنی!
گفتمش: ناز ترا از جان خرم، خندید و گفت:.
بیشتر بفروشم ار بهتر خریداری کنی
گفتمش: کی یابم آسایش ز غم؟ گفت : آنزمان
کز برای درک مستی، ترک هشیاری کنی
گفتمش: یک بوسه خواهم ازلبت، گفتا: مخواه.
من بدهکارت نیم کز من طلبکاری کنی!
گفتمش: یار وفادار توام، گفتا: بس است
من وفا کی از تو خواهم تا وفاداری کنی
گفتمش: زعفرانی چهره ام از هجر، گفت:.
می توان با اشک خونین چهره گلناری کنی
گفتمش: کارم بتر شد، گفت: بهترمی شود..
دیده و دل را گراز خوبان نگهداری کنی
گفتمش: بیزارم از خود، گفت: در عشق ما
.
بیخودی، قادر نه ای کز خویش بیزاری کنی
گفتمش: در بند عشقم، گفت: بهتر گرز سر
شوق آزادی نهی، ذوق گرفتاری کنی
گفتمش: این شعر شیرین بشنو از من" شیفته".
گفت: بهر من نمی خواهد شکرباری کنی


حسین فصیحی "شیفته




www.forum.niksalehi.com
در گذر کوچه تنهاییم  
پست شماره 105035
ارسال شده در تاریخ پنج شنبه 18 بهمن 1386 - 3:00 بعدازظهر


کارش درسته

کارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درستهکارش درسته

گروه: کاربران
آخرین بازدید: پنج شنبه 30 خرداد 1387 - 12:58 بعدازظهر
پست ها: 1,327, بازدید ها: 1,195
قاصد آمد گفتمش : آن ماه سیمین بر چه گفت ؟
گفت : با هجرم بسازد گفتمش : دیگر چه گفت ؟

گفت : دیگر پا ز حد خویش نگذلرد برون
گفتمش : جمع است از پا خاطرم ، از سر چه گفت ؟
گفت : سر را بایدش از خاک ره کمتر شمرد
گفتمش : کمتر شمردم ، زین تن لاغر چه گفت ؟
گفت : جسم لاغرش را از تعب خواهیم سوخت
گفتمش : من سوختم ، در باب خاکستر چه گفت ؟
گفت : خاکستر چو گردد خواهمش بر باد داد
گفتمش : بر باد رفتم ، در صف محشر چه گفت ؟
گفت : در محشر به یک دم زنده اش خواهیم کرد
گفتمش : من زنده گردیدم ز خیر و شر چه گفت ؟
گفت : خیر و شر نباشد عاشقان را در میان
گفتمش : این است احسان ، از لب کوثر چه گفت ؟
گفت : با ما بر لب کوثر نشیند عاقبت
گفتمش : چون عاقبت این است زین خوش تر چه گفت ؟
گفت : دیگر نگذرد در خاطرم یاد "عظیم"
گفتمش : دیگر بگو ، گفتا : مگو دیگر چه گفت
عظیم نیشابوری




www.forum.niksalehi.com
در گذر کوچه تنهاییم  
پست شماره 105207